
گرامیداشت سومین سالروز اعتراض آرام و صنفی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
ما هستیم ار چه فریاد حقمان را کسی نشنود، ما می مانیم چرا که بر راهمان عقیده داریم و پایبندیم. امروز سه سال از اعتراض آرام، روشن و صنفی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه می گذرد. سه سال پیش درست در همین روز ما کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه برای فریاد صدای اعتراضمان فقط و فقط چراغ های اتوبوس هایمان را روشن کردیم تا شهروندان گرامی رنجیده تر از آنی که هستند، نباشند. ما کارگران مظلوم و حق طلب به روشن کردن چراغی بسنده کردیم تا فریاد زنیم خواسته های به حقمان را و فریاد زنیم که برای تشکیل تشکل سندیکایی خود چه رنجهایی که نکشیده ایم؛ کتک مان زدند، محاصره مان کردند و سختی هایی را بر ما روا داشتند تا از ایجاد هیئت موسس سندیکا جلوگیری کنند و نگذارند که سندیکا را احیا کنیم و خواسته های صنفی مان را به گوش ملت و مسولان برسانیم. اما ما دوام آوردیم تا برگی از تاریخ را به خود اختصاص دهیم برگی که نشان دهنده ١٣ خرداد ١٣٨٤بود و چه سخت و طاقت فرسا بود رقم زدن این روز به نام "سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه".
و سه سال پیش درست در همین روز یعنی در شانزدهم شهریور برگی دیگر از تاریخ رقم خورد با تیتر اول روزنامه ای که نوشت: "اولین اعتراض آرام سندیکایی در ایران". عجبا که اعتراض آرام ما خشم عده ای را همراه شد با دستگیری عده ای از اعضای فعال سندیکا و باز عجبا که هیچ گوشی صدایمان را نشنید و هیچ چشمی ندیدمان و اگر دید و شنید همه حکایت از خشم و غضبی داشت که همراهانمان را تا زندان و تهدید پیش برد و امروز پس از گذشت سه سال از آن واقعه هنوز دو نفر از یارانمان در بندند؛ "منصور اسالو" و "غلامرضا غلامحسینی" اما ما مصمم تر و پایبند تر از هر روز دیگر امروز را گرامی می داریم.
متاسفانه امروز با گذشت سه سال از نخستین اعتراض صنفی مان به بیشتر خواسته هایمان که نرسیدیم هیچ بلکه حدود ٣٠نفر از همکارانمان هنوز با حکم اخراج، بیکار هستند و دو نفر روزهای سختی را در زندان های ایران می گذرانند. با این که برای بازگشت به کار همکاران اخراج شده مان به هر طریق ممکن به صورت کتبی و شفاهی و به هر نهاد مرتبط مراجعه کرده ایم ولی تا کنون هیچ نتیجه ای عایدمان نشده است اما ما برای گرفتن خواسته های صنفی به حقمان دست از تلاش بر نداشته و بر نخواهیم داشت.
در سومین سالروز نخستین اعتراض آرام کارگران شرکت واحد بر خود لازم می دانیم از تمامی آنان که به هر طریق ممکن همراه و یاورمان بودند قدردانی کرده و ارج نهیم آنان را و از همکاران خود بخواهیم که سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران را که کماکان در راه احقاق حقوق رانندگان و کارگران تلاش می کند، یاری رسانده و اتحاد و همبستگی خود را جهت دستیابی به حقوق قانونی و صنفی شان بیشتر از هر روز دیگر حفظ کنند.
ما اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران امروز قدرتمندانه تر و پایبندتر از هر روز دیگر خواسته های صنفی و به حقمان و بازگشت به کار کارگران زحمتکش سندیکای کارگران شرکت واحد را فریاد می زنیم و پر صلابت تر از هر روز دیگر خواستار آزادی دو تن از یارانمان ، آقایان منصور اسالو و غلامرضا غلامحسینی هستیم.
با امید به گسترش صلح و عدالت در سراسر گیتی با ایرانی سر بلند
سندیکای کارگران شرکت واحد
اتوبوسرانی تهران و حومه
۱۳۸۷/۶/۱۶
وضعیت فقر در جهان

با وجود تمام موفقیتهایی که در مبارزه با فقر جهانی بدست آمده، همچنان ۴/۱ میلیارد نفر زیر خط فقر زندگی میکنند. اما با این حال این رقم نیم میلیارد کمتر از تعداد فقرا در سال ۱۹۸۱ است.
بنا به تحقیقات بانک جهانی، تعداد افرادی که در فقر زندگی میکنند در ۲۵ سال گذشته به شدت کاهش یافته است ، اما موفقیتها برای مبارزه با فقر در تمام نقاط جهان به یک اندازه نیست. در بعضی از مناطق شرایط به طور واضح رو به بهبود پیش میرود، اما در عوض، در جنوب آفریقا وضعیت بسیار بحرانیست.
تعداد افرادی که در جهان زیر خط فقر زندگی میکنند بین سالهای۱۹۸۱ و ۲۰۰۵ به میزان نیم میلیارد کاهش یافته و به رقم ۴ / ۱ میلیارد نفر رسیده است.
خط فقر شدید وضعیتی را توصیف میکند که فرد با روزی کمتر از یک دلار مجبور به گذراندن زندگی میباشد. بر اساس آمار جدیدی که برای تعیین وضعیت معیشتی در کشورهای مختلف صورت گرفته، این خط فقربه دلیل سختتر شدن شرایط اقتصادی به ۲۵/۱ دلار افزایش یافته است. البته اینجا منظور، معادل ارزش دلار در کشورهای مختلف و در زمانهای مختلف است.
جاستین لین، اقتصاددان ارشد بانک جهانی، معتقد است که با توجه به پیشبینیهای تازه بانک جهانی، هدف "طرح هزاره سازمان ملل" مبنی بر نصف کردن تعداد افراد فقیر بین سالهای ۱۹۹۰ و ۲۰۱۵، میتواند تحقق یابد.
از سال ۱۹۸۱ تعداد افراد فقیر سالانه چند درصد کاهش یافته است. اما با این حال، روند کاهش فقر در جهان، چندان رضایتبخش نیست. جاستین لین هشدار میدهد که اگر این روند با سرعت فعلی حرکت کند، در سال ۲۰۱۵ همچنان یک میلیارد نفر با درآمد کمتر از ۲۵/۱ دلار وجود خواهند داشت.
جاستین لین، از عوامل مهم برای مبارزه با فقر به رشد اقتصادی، رونق بازار کار و آموزش و بهداشت اشاره میکند.
میزان فقر در مناطق مختلف
آفریقای جنوبی تنها منطقهای است که در آن تلاشها برای فقرزدائی پیشرفت چندانی نکرده است. بنا به گزارش بانک جهانی، ۵۱ درصد مردم این منطقه در سال ۱۹۸۱ زیر خط فقر زندگی میکردند. در سال ۱۹۹۶ این رقم به ۵۸ درصد صعود کرد، ولی در سال ۲۰۰۵ دوباره ۸ درصد کاهش یافت. علاوه بر این افراد فقیر در آفریقا پول بسیار کمی در اختیار دارند. آنها به طور متوسط با هفتاد سنت در روز زندگی میکنند.
تعداد فقرا به ویژه در جنوب شرقی آسیا بیشتر از دیگر نقاط جهان کاهش یافته است. این منطقه در سال ۱۹۸۱ با ۸۰ درصد از جمعیتی که زیر خط فقر زندگی میکردند، فقیرترین گوشه جهان محسوب میشد. اما این رقم در سال ۲۰۰۵ به ۱۸ درصد رسید. در چین نیز تعداد فقرا در این دوره زمانی از ۸۴ درصد به ۱۶ درصد رسیده است.
صبا/اشپیگل آنلاین
قاچاق انسان و فحشای اجباری در ایران

نویسنده :کاترین تولیائو
ترجمه :محبوبه بیات
آگاهی و نگرانی در خصوص رشد فزاینده بازار جهانی برده داری جنسی در سراسر جهان در حال افزایش است.رسانه های دیداری و شنیداری، اینترنت و مجلات زنان، در ایران و سراسر جهان درباره ظلم ها و بی عدالتی های قاچاق انسان و فحشای اجباری در ایران بسیار سخن گفته اند
با توجه به گزارش روزنامه شرق در ٢٦ می،خبرگزاری خبرنگاران جوان با برگزاری میزگردی در همین رابطه، اعلام کرد که،٢٨٦ زن در فجیره امارات متحده عربی به حراج گذاشته شدند.در این نشست، یک خلبان ایرانی که در خطوط هوایی امارات متحده کار می کند،مصطفی بن یحیی _اعلام کرد به طور متوسط ده تا پانزده دختر،هر روز از طریق نه پرواز منظم و بیست پرواز غیر منظم از ایران به دبی فرستاده می شوند. بعلاوه،جسد سه تا پنج دختر به صورت ماهیانه به دولت ایرات تحویل داده می شود.
پروفسور دونا ام. هیوز،صاحب کرسی کارلسون ان دود برنامه مطالعات زنان در دانشگاه رود آیلند گزارش می دهد که "با توجه به اظهارات یک منبع رسمی در تهران،فحشا در میان نوجوانان دختر دارای یک رشد ٦٣٥درصدی بوده است و تنها در تهران،شمار زنان و دختران مشغول به فحشا ٨٤٠٠٠ نفر بر آورد شده است که تعداد زیادی از آنها در خیابان ها کار می کنند و در حدود ٢٥٠فاحشه خانه بنابر این گزارش در شهر فعال است .از آنجایی که،برآورد دقیق آماری امکان پذیر نیست،این اعداد نمی تواند گویای ابعاد واقعی مسئله باشد. با در نظر گرفتن این نکته که،این آمار حرفی از تعداد زنان فروخته شده در بازار برده داری جنسی در خارج از ایران نمی زند.
این صورت مشمئز کننده بهره کشی فقط محدود به زنان بالغ نمی شود،بلکه نوجوانان را نیز در گیر کرده است.بنابر اظهارات عالی ترین مقام قضایی استان تهران، قاچاقچیان به دنبال فروش قربانیان در بارازبین المللی فروش دختران بین ١٧-١٣سال هستند و حتی گزارشهایی از فروش دختران بین ١٠-٨هم وجود دارد. دختران کم سن اغلب مجبور به کارهای پیش خدمتی هستند و اندکی بعد تاجران برده دار آنها را برای کار به متل ها،هتل ها و کلوب های شبانه می برند.
شمار زیادی از زنانی که به دنبال یافتن منبع در آمد بهتری هستند، اغلب اوقات با وعده های اغوا بر انگیز کارهای سود آور فریب داده می شوند.اینها اکثرا در نهایت مجبور به فحشا می شوند. تاجران برده اکثرا زنان را در استخرها ی شنا،باشگاه های ورزشی و حتی مدارس دولتی شناسایی می کنند وپیشنهاد کارهای پر پول خارج از خانه و خانواده معمولا به عنوان منشی آنها را به وسوسه می اندازند. گاهی و در صورت اقتضاء، آنها قرارداد ازدواج موقت را بین خود منعقد می کنند که در واقع و به لحاظ ماهیتی خود نوعی از فحشاست.قراردادهایی که مدتشان گاه به ٢٤ ساعت می رسد.
در بعضی از موارد زنان ربوده شده و سپس به کار (اجباری )در فاحشه خانه ها یا خارج از کشور می شوند.در سال ٢٠٠٣ ،هزاران نفر از این زنان پس از زلزله ویرانگر بم، بی خانمان شدند و بسیاری از دختران یتیم این فاجعه، خیابان ها دزدیده شده و وارد حلقه رده داری جنسی شدند.بعلاوه،قاچاقچیان انسان، طعمه های خود را از میان دختران نوجوان فراری که تعدادشان در تهران به ٢٥٠٠٠نفر تخمین زده می شود، انتخاب می کنند.تعدادی از زنان جوان که مجبور به فحشا می شوند، کسانی هستند که توسط والدینشان فروخته می شوند.
علل پنهان معضل قاچاق انسان پیچیده و چند چهره است.والدینی که فرزندان دختر خود را به قصد فحشا می روشند غالبا معتادان به مواد مخدر هستند.همانطورکه خبر گزاری فارس گزارش می دهد،رئیس انجمن علمی آسیب های اجتماعی در ایران،معتقد است که "بیش از ٥٠درصد ازمردم ایران به طور مستقیم یا غیر مستقیم در گیر مواد مخدر هستند".با توجه به گستردگی معضل اعتیاد در ایران بعضی از والدین معتاد به قصد تامین نیاز مواد خود،اقدام به فروش فرزندان خود می کنند.فراری ها و زنان (آسیب دیده)به دلایل متعدد اجتماعی و مسائل شخصی و درگیری های روحی از ایران می گریزند. نا امیدی آنها خود را در آخرین آمارهای منتشر شده از خود کشی ها در ایران نشان می دهد.دبیر کل مسائل اجتماعی استان کهکیلویه و بویر احمد اعلام کردکه میزان خود کشی ها در سال ٢٠٠٣ نسبت به سال پیش با رشد ٤٦درصدی روبرو بوده است. بعلاوه،٧٤درصد از خود کشی های موفق از این تعداد متعلق به زنان بوده است و این در حالی است که تعداد دقیق خود کشی ها همچنان نا معلوم باقی مانده است و می توان حدس زد که آمار واقعی به مراتب بالاتر از آنچه اعلام شده باشد.مسئله ای که سایت پیک ایران با اشاره به این می نویسد که، ٩٠درصد از این زنان را افرادی بین ٣٥-١٧ سال تشکیل می دهند.
چهره های متعددی از دانشگاهیان، سیاستمداران و جامعه شناسان ایرانی اذعان دارند که این معضل نتیجه غیر قابل انکار فقر گسترده و کمبود فرصتهای آموزشی برای زنان است. شکاف بین فقیر و غنی در ایران در حال گسترش است. با نرخ ٤٣ درصدی بیکاری زنان که ٥٣از کل جمعیت فقیر را تشکیل می دهند، بسیاری از زنان جوان تحت فشار برای پذیرش یک شغل یا ازدواج اجباری هستند.
پاسخ حکومت ایران به این سری از معضلات جدا ناکافی است.هیچ ساختار حقوقی برای جلوگیری از این مشکلات خاص وجود ندارد و مشکلات فنی- حقوقی بسیاری از این گریز های فانونی به ویژه در عقد های ازدواج موقت(صیغه یا متعه) را تشدید می کند.بسیاری از ایرانیان طرح این مسائل را، اتهام یا شایعه و توهینی به شان ملی یا افترایی به حکومت تلقی می کنند. حکومت اعلام کرده است که هرگز اجازه چنین جابجایی(قاچاق) را نمی دهد و این در حالی است که،اعضاء کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد بارها قطعنامه هایی را علیه آنچه قاچاق گسترده انسان خوانده می شود، صادر کرده اند. گزارشهایی نیز از تنبیه و مجازات این دسته از زنان رسیده است.قربانیانی که به واقع انتخابی جز فحشا نداشته اند.
در این میان حتی گزارشهایی نیز وجو دارد که گویای بهره جویی خود حکومت از این تجارت ضد انسانی است.در این راستا، حکومت از برخورد قانونی جدی با فساد پلیس خوددار کرده و سوء استفاده از پناهگاههایی که برای این دسته اززنان در نظر گرفته اند را پنهان کرده است و این خود به ابعاد مسئله کمک کرده است و بهشت امنی را برای فراری ها به وجود آورده است.
این معضل دارای ریشه های بین المللی و محلی است.برخی از جامعه شناسان و دانشگاهیان روند جهانی شدن را منبع اصلی فقر نکبت بار در ایران می دانند. آنتونی گیگینز معتقد است که، شرکت های جهانی از طریق تضعیف خرده بازرگانی های محلی به یک نوع مدرن از امپریالیسم اقتصادی دامن زده است.با توجه به شکاف های نه تنها میان فقرا و ثروتمندان بلکه،میان کشورهای فقیر و غنی، جهان سوم خود مقصد برده داری شده است.در این بین، سازمان ملل نیز جهانی شدن را عامل مهمی در افزایش فقر در جهان سوم اعلام کرده است.اعضاء سازمان ملل متحد "پیش نویس قطعنامه ای را در خصوص جهانی شدن و پیامدهای آن بر برخورداری کامل از حقوق بشر" تهیه کرده است.
در تقابل با این ادعا که جهانی شدن را مقصر می داند، شماری از گروههای مدافع حقوق زنان و سازمان های دموکراتیک، بر این باورند که سخت گیری ها و محدودیت های افراطی اس که فقر را به وجود می آورد و بهره کشی از زنان را تسهیل می کند.محدودیت هایی که در واقع همان نقض حقوق زنان است .گروههای مدافع زنان همچون کمیته ملی برای یک ایران دمکراتیک، گزارش می دهد که بسیاری از نوجوانان فراری و زنان فریب داده شده با وعده های شغلی خوب خارج از ایران، در واقع فراریانی هستند که از سخت گیری های محبوس کننده افراطی در کنار مسائل شخصی و یا خانوادگی مجبور به فرار می شوند.این دسته دختران در خانه مورد فشار توهین و محدودیت های خانگی هستند وخانه برای آنان سر پناه امنی نیست. در غیر اینصورت نیز محکوم به زندگی همراه با بهره کشی یا نوع دیگیری از توهین ها هستند.
اگر صحت چنین گزارشها و شاخص هایی ثابت شود، رفاه، امنیت و آینده زنان د رایران در معرض خطر جدی است.در یک سطح فردی-شخصی،مشکل می تواند با توسعه پناهگاههای امن واقعی و مراکز مشاوره بهبود پیدا کند. در حال حاضر مراکز مشاوره ای که زنان درگیر مسائل خانوادگی، شخصی یا رابطه ای را حمایت کند، وجود ندارد.
در یک سطح ملی، افزایش در قاچاق انسان گویای ناکافی بودن اقدام و پاسخ حکومت برای این معضل است. و در یک سطح بین المللی، یک همکاری مرزی موثر تر بین کشورهای مبدا و مقصد قاچاق و گسترش همکاری های امنیتی مطلوب است.از همه مهمتر اینکه، در قلب چنین آمارهایی _اقتصادی، اجتماعی و سیاسی_ یک بحران انسانی خود را نشان می دهد.
امکان برده داری جنسی که توهین آمیز ترین و بهره جویانه ترین شکل اجبار است نه مسئله ای تنها تراژیک و غمبار که متاسفانه موضوعی واقعی است.
منبع : سایت جامعه شناسی ایران
ولايت فقيه و هراس از "عدالت خواهی"
*با تشديد تحريم و محاصره اقتصادی و طرح جراحی اقتصادی و شوک تراپی, اکنون زمين زير پای جمهوری اسلامی لرزان تر از آن است که چنين مشاجراتی را بتواند تحمل کند... در اين وضعيت عدالت خواهی راستين آتشی است که می تواند خرمن نظام را بسوزاند...
روشنگری: اصلا نيازی نيست به اسناد و مدارک متعدد رجوع کرد تا نشان داد که آنچه در ايران اسير طاعون ولايت مطلقه فقيه اثری و خبری از آن نيست عدالت است. مثل دين و مذهب, عدالت هم البته در سال های اخير و بويژه پس از ورشکستگی اصلاح طلبان ابزاری شد در خدمت برکشيدن سرکوبگران امنيتی و نظامی به مقام دولتی و اتحاد دستگاه ولايی با اين گروهبندی و فريفتن مردم برای چند صباحی تازه. از جمله مصاديق گروههای وابسته به رژيم که تاکنون در حاشيه امن دستگاه ولايی اجازه داشته اند گاه گاه بيانيه های تند و تيز در مورد عدالت خواهی صادر کنند و اينجا و آنجا به دستگاه قضايی و يا مفسدان دانه درشت رژيم بدون ذکر نام بتازند, "جنبش عدالتخواه دانشجويى" است که پانزدهمين نشست سراسرى تشکل های وابسته به آن روز گذشته برگزار شد و پيامی از "رهبر" رژيم خطاب به آنها صادر شد. خامنه ای در پيام خود دو نکته را به اين وابستگان خويش يادآوری کرد و با صراحت خواستار شد که گروه مزبور از اين پس پرچم عدالت خواهی را"ابزار نكنند" و"به نام عدالت طلبي، حركتى غيرمنصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد."
اين هر دو نکته پيام خامنه ای بسيار مهم است. وقتی رهبر جمهوری اسلامی که سکان اصلی هدايت نظام را بردوش دارد, با صراحت عوامل ذوب شده را از "ابزار" کردن پرچم "عدالت خواهی" زنهار می دهد, قبل از هر چيز وحشت نظام را از عواقب خروج اين شعار از دايره "ابزار" بودن نشان می دهد و ثانيا خطراتی را گوشزد می کند که اين شعار می تواند از طريق برخوردهای غيرمتعارف برخی متوهمان به رژيم بر اساس آنچه خامنه ای "جهل و غفلت" آنان می نامد نصيب رژيم کند. البته معلوم نيست منظور خامنه ای در پيامش از"جهل و غفلت" وابستگانش در باصطلاح "جنبش عدالتخواه دانشجويى" به راهپيمايی اعتراضی طلبه سيرجانی عليه زمين خواری که با دستگيری و محاکمه و محکوميت در دادگاه ويژه روحانيت سروصدايش را خواباندند اشاره دارد يا به مواردی چون افشاگری های عباس پاليزدار و يا به حملات تند و تيز افرادی مانند فاطمه رجبی به مفسدان درونی رژيم؟ يا به همه اين موارد؟ هر چه باشد روشن است که حالا زمين زير پای جمهوری اسلامی لرزان تر از آن است که چنين مشاجراتی را بتواند تحمل کند. مشاجره مشتی امنيتی بدنام, سرکوبگر, قدرت پرست و جويای نام بر سر اين که آدمی مثل کردان مدرک دکترا دارد يا ندارد, خطرش حالا برای نظام کمتر است از رو شدن اصطبل های دختر رييس تشخيص مصلحت نظام و غارت معادن کشور از سوی گماشتگان رهبر. زيرا اولی حداکثر نشان می دهد که غالب دولتمردان و مسوولان اين نظام از سواد و دانش کافی برخوردار نيستند و با دوز و کلک مدرک برای خود دست و پا می کنند؛ اين چيزی است که مردمی که با اين دستگاه و تصميمات آن سروکار دارند روزانه دهها و صدها نمونه از آن را شاهدند. در حالی که دومی می تواند مايه انفجار خشم و نفرت عمومی از رژيم سراپا فاسد حاکم شود.
عدالت خواهی بويژه اکنون پرچمی است که حتی ديگر برای استفاده ابزاری هم رژيم نمی تواند به سمت آن برود. در کشوری که برق روزی پنج تا هفت ساعت قطع است, قيمت مايحتاج عمومی روز به روز بالا می روند, افزايش قيمت گاز رسما اعلام شده و مراحل اجرايی آغازين طرح شوک تراپی و حذف سوبسيدها با جمع آوری اطلاعات خانوارها در سراسر کشور کليد خورده است, ديگر چه جای حرف از عدالت خواهي؟ به اين وضعيت بايد گسترش تحريم های اقتصادی و عوارض خانمان برانداز آن بر مردم ايران و بويژه اقشار ضعيف و کم درآمد را هم اضافه کرد؛ عوارضی که از دورن شيرازه های کشور را فرومی پاشاند و خشم انبوه و متراکمی در ميان لايه های فقير و تهيدست جامعه که قربانيان اصلی تحريم ها هستند توليد می کند. جايی که "مهرورزان" و "عدالت خواهان" مجری برنامه جراحی اقتصادی شده اند, معلوم است که عدالت خواهی آتشی است که می تواند خرمن نظام فقاهتی را بسوزاند و ديگر با آن نمی توان بازی کرد. و خامنه ای هم در پيام خود همين خودداری از بازی با اين شعار را از ذوب شده گان نظامش می خواهد.
پيام خامنه ای وحشت و هراس رژيمی محاصره شده در خارج و گرفتار نفرت توده ای در داخل کشور را بازتاب می دهد که از اوضاع بيمناک است. مساله ای که باقی می ماند اين است: با فروافتادن پرچم کاذب عدالت خواهی دارودسته ذوب شده گان امنيتی و لباس شخصی ها و چماقداران دانشجونما و سوخته شدن ظرفيت استفاده ابزاری آنها از اين شعار, اين بار دستگاه ولايی چه بساط ديگری را علم خواهد کرد؟
پیام تسلیت سندیکای کارگران شرکت واحد
به مناسبت درگذشت خسرو جهانشاهی
روز سه شنبه 1387/5/15 جامعه کارگری در سوگ یکی از فعالین مبارز سندیکایی نشست
با کمال تاسف و تاثر به اطلاع می رسانیم در تاریخ 1387/5/15آقای خسروجهانشاهی از کارگران مبارز سندیکایی و عضو سندیکای کارگران نقاش در سن ٧١ سالگی دار فانی را وداع گفت
خسرو جهانشاهی متولد ١٣١٦ در سن ١٤ سالگی فعالیت اجتماعی خود را شروع کرد و در همین سن اولین بازداشت را تجربه نمود و تا سال ١٣٥٧ چندین مورد دستگیری به خاطر فعالیت های کارگری را در پرونده خود به ثبت رساند ایشان بعد از پیروزی انقلاب به همراه تعدادی از کارگران نقاش سندیکای کارگران نقاش را در جهت دفاع از حقوق صنفی این قشر زحمت کش دایر نمودند و در سال ١٣٦٠ بدون هیچگونه مجوزی این سندیکا از کار باز ماند
خسرو جهانشاهی در انجمن های ادبی و اجتماعی از جمله انجمن ادبی صابر حضوری فعال داشت تا اینکه در سال ١٣٨٤ به همراه همکارانش در جهت احیای سندیکای کارگران نقاش فعالیت سندیکایی خود را شروع کرد و تا آخرین لحظه از راه خود که همانا دفاع از حقوق صنفی کارگران بود کنار نکشید تا اینکه در ساعت ٣٠.٢٢ دقیقه روز سه شنبه 1387/5/15 به دلیل عارضه قلبی در منزل مسکونیش جان به جان آفرین تسلیم کرد .
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه مصیبت وارده را به خانواده محترم خسروشاهی و همه کارگران عدالت خواه و حق طلب ایران و جهان تسلیت می گوید
روحش شاد و امیدش پایدار
سندیکای کارگران شرکت واحد
اتوبوسرانی تهران و حومه
1387/5/16
جهانی شدن یا آپارتید جهانی؟

سمیر امین - مترجم: ب. کیوان
برگر فته از سایت اخبار روز
• مصاف و بدیل ها در یک عبارت ساده اینگونه در بیان می آید: یا جهانی شدن لیبرالی که بی رحمانه به آپارتید در مقیاس جهانی می انجامد، یا گشایش مذاکره های واقعی در چشم انداز بنا کردن جهانی شدن چند مرکزی ... ابهامی که در گفتمان فرمانروا بین مفهوم « اقتصاد بازار» و مفهوم سرمایه داری بر جای مانده، منبع ضعیف شدن خطرناک نقد سیاست های مورد عمل است. « بازار» که بنا بر سرشت خود مبتنی بر رقابت است، « سرمایه داری» نیست، مضمون آن به دقت بنا بر محدودیت ها در رقابت تعریف شده مگر اینکه انحصار مالکیت خصوصی از جمله انحصار فروش (برخی ها به استثنای دیگران) آن را ایجاب کند. « بازار» و سرمایه داری دو مفهوم متمایز را تشکیل می دهند. سرمایه